پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

20

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

وسيلهء گريزى را كه احمد بيگ برايم فراهم كرد مطابق آنچه كه مىخواستم بود و مرا به مرادم رسانيد . 29 ژوئن سحرگاه ما از ارزنة الروم دور شده بوديم و با كوشش به قلهء كوه‌هائى كه براين شهر مسلطند رسيده بوديم و راه خود را مىپيموديم و گمان مىكرديم كه ديگر هيچ‌چيز ترسناكى در حين راه نخواهيم ديد . و ليكن امنيت ما چندان دوامى نكرد . به ارمنىهائى برخورديم كه دزد آنها را لخت كرده بود و به ما خبر مرگ دو مسافر را دادند كه كردها به همان تازگيها آنها را كشته بودند . بارى فاصله به فاصله سنگهائى را كه مىديديم كه راهنماى ميزان فاصلهء راه‌ها نبودند بلكه جاهائى را نشان مىدادند كه جنايت آدم‌كشى در آنجاها رخ داده بود « 1 » . هنگامى كه از ارس گذشتيم ، نزديك حسن‌قلعه ، يك دستهء مهمى سواره نظام ديديم كه به سوى ما مىآيند . اين دسته پيش مىآمد تا ما را بشناسد و سپس خود را پس مىكشيد ؛ شايد از ترس ديدار سرباز باب عالى بود ( كه با عمامهء سياه و زردش شناخته مىشد ) كه همراهمان در سفر بود . ما راه را با شتاب مىپيموديم تا آن اندازه كه اسبانمان توانائى تاختن را داشتند ، تا آنكه در پيچ يك دره به يك دستهء كرد برخورديم كه شمارهء آنها در حدود همين كاروان كوچك خودمان بود . آنان از پهلوى ما گذشتند و نگاههاى خيره و پريشان‌كننده‌اى بر ما انداختند ولى حتى يك كلمه هم نگفتند . ما عزم خود را جزم نشان داديم و آنان از ما دور شدند . ما از شبكلاهء آنها فهميديم كه يزيدى هستند ، كه به گفتهء مردم شيطان‌پرستند و از معتقدات آنها عربها ، تركها ، و به‌ويژه ايرانيان سخت بيزارند . كردها رسمشان اين است كه جز در هنگام بامداد يا نزديك شام به مسافرين نمىتازند . غروب كه شد ما ديديم كه عدهء فراوانى از آنها بر روى تپه نمايان شدند . سورچىهاى ما از ترس ، مركب خويش را از راه به كنار انداختند و به شتاب

--> ( 1 ) - پيدا كردن اين قبيل سنگهاى مقبره‌اى در كشورهاى كوهستانى ، جنگلها و بطور كلى در گذرگاه‌هاى خطرناك مشگل و كمياب نيست